عصمت ائمه اهل بيت (ع) از ديدگاه عقل و نقل | ||||||||||||||||
بسم الله الرحمن الرحيم هر چند كه مقاله ذيل در پاسخ به ادعاهاى سيد حسن مدرسى طباطبائى در كتاب «مكتب در فرايند تكامل» مبنى بر «پشنهاد عصمت توسط هشام بن حكم» نگاشته شده است؛ اما نگاه فراگير به مسأله عصمت ائمه اهل بيت عليهم السلام دارد و تلاش شده است كه اين مسأله از ديدگاه: آيات قرآن كريم، روايات صحيح السند فريقين، دلالت قطعى عقل و اجماع فقهاى شيعه، بررسى شود. ************* فهرست مطالب «نظريه عصمت» به وسيله هشام بن حكم پشنهاد شد دوگانهگويى مدرسى در باره عصمت هشام، از طرفداران عصمت، نه بنيانگذار آن عصمت ائمه عليهم السلام، ريشه قرآنى دارد اطاعت مطلق از رسول خدا و ائمه عليهم السلام عصمت در آيه «لا ينال عهدى الظالمين» عصمت ائمه عليهم السلام در روايات رسول خدا (ص) عصمت ائمه عليهم السلام از ديدگاه خود آن حضرات عصمت ائمه از زبان رسول خدا (ص) عصمت ائمه از زبان اميرمؤمنان عليه السلام عصمت ائمه از زبان امام زين العابدين عليه السلام عصمت ائمه از زبان امام باقر عليه السلام عصمت ائمه از زبان امام صادق عليه السلام عصمت ائمه عليهم السلام از زبان امام رضا عليه السلام عصمت ائمه از زبان امام هادى عليه السلام ديدگاه علماى شيعه در باره عصمت آيا اميرمؤمنان عليه السلام خود را معصوم مىدانست؟
«نظريه عصمت» به وسيله هشام بن حكم پشنهاد شدجناب مدرسى در صفحه 39 كتاب «مكتب در فرايند تكامل» مىنويسد: براى آن دست كه همچنان به امام صادق وفادار ماندند، امام ديگر رهبر مبارزه و منجى موعود که سالها در انتظارش بودند، نبود. دست کم اين ديگر نقش اصلى امام دانسته نمىشد. حالا ديگر براى اين شيعيان همچنانكه براى گروههاى ديگرى كه در بالا اشاره شد، امام اساساً رئيس و رهبر مذهب بود. بدين ترتيب در ذهنيت جامعه شيعه در اين دروه، انقلابى پديد آمد و تأكيدى كه قبلا روى مقام سياسى امام مىشد اكنون به مقام مذهبى و علمى امام انتقال يافت. نظريه عصمت ائمه كه در همين دوره وسيله هشام بن الحكم ـ متكلم بزرگ شيعه در اين عصر ـ پشنهاد گرديد<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]--> مساهمت و مدد شايانى به پذيرفته شدن و جا افتادن هر چه بيشتر ذهنيت جديد كرد. نقد و بررسيمتأسفانه مدركى كه ايشان در پاورقى دادهاند در اختيار ما نيست، اى كاش آدرس اين مطلب را از يكى از كتابهاى روائى و كلامى شيعه و يا حتى سنى مىدادند نه از كتابى كه غربىها نوشتهاند، تا بررسى صحت و سقم آن براى همگان آسان باشد. يا لا اقل مداركى را كه اين نويسنده غربى براى اثبات اين ديدگاه، ارائه داده، نقل مىكردند. مطمئن هستيم كه ايشان اگر مدركى در اين زمينه از كتابهاى معتبر داشتند، آن را ارائه مىدادند؛ همانطورى كه در موارد ديگر براى هر مطلبى چندين سند از كتابهاى روائى، تفسيرى و رجالى شيعه نقل كردهاند. دوگانهگويي مدرسي در باره عصمتجناب آقاى مدرسى در اين جا مدعى است كه «عصمت» پشنهاد هشام بن الحكم متكلم مشهور شيعه بوده است؛ اما در در مصاحبهاى كه با سايت دانشجويان مسلمان شمال شرق آمريکا داشته است، تصريح مىكند كه: « بنده در باب عصمت ائمه (ع) چيزى بالاتر از محصول بحثهاى کلامى متأخر را قائلم و آن اعتقاد به آيه تطهير و نزول آن در حق اهل بيت است که بالاترين نوع پاکى و طهارت آن بزرگواران است»<!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]--> ما كدام گفته ايشان را بپذيريم؟ اين دو گفته در تضاد كامل با يكديگر است. آيا مىشود پذيرفت كه عصمت پشنهاد هشام بن الحكم باشد و در عين حال آيه تطهير را نيز دليل بر عصمت و بالاترين نوع پاكى و طهارت آن بزرگواران بدانيم؟ بنابراين بنده فكر مىكنم كه ايشان بعد از تفكر و انديشه، به اين نتيجه رسيده باشند كه گفته پيشين ايشان در كتاب «مكتب در فرايند تكامل» مبنى بر پشنهاد شدن عصمت توسط هشام بن الحكم، سخنى است بر خلاف آيات صريح قرآن و اجماع پيروان مذهب حق. هشام، از طرفداران عصمت، نه بنيانگذار آنترديدى نيست كه هشام بن الحكم به عنوان برترين متكلم شيعه در آن عصر و مورد تأييد امام صادق عليه السلام، عصمت را قبول داشته و همواره از آن دفاع كرده است؛ اما اين كه عصمت را پشنهاد ايشان بدانيم، سخن ناروائى است كه با روايات و مدارك تاريخى سازگار نيست. براى تأييد اين مطلب ما دو روايت از منابع شيعه نقل مىكنيم، روايت اول ثابت مىكند كه او به عصمت اعتقاد داشته و با استدلالهاى محكم نيز آن را ثابت كرده است و روايت دوم كه ثابت مىكند او عقيده عصمت را از امام خود، امام صادق عليه السلام آموخته است نه اين كه هشام به امام صادق پشنهاد داده باشد. شيخ صدوق در كتاب الخصال، علل الشرائع، معانى الأخبار و أمالى خود مىنويسد: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ مَا سَمِعْتُ وَ لَا اسْتَفَدْتُ مِنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي طُولِ صُحْبَتِي إِيَّاهُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْ هَذَا الْكَلَامِ فِي صِفَةِ عِصْمَةِ الْإِمَامِ فَإِنِّي سَأَلْتُهُ يَوْماً عَنِ الْإِمَامِ أَ هُوَ مَعْصُومٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ لَهُ فَمَا صِفَةُ الْعِصْمَةِ فِيهِ وَبِأَيِّ شَيْءٍ تُعْرَفُ؟ قَالَ: إِنَّ جَمِيعَ الذُّنُوبِ لَهَا أَرْبَعَةُ أَوْجُهٍ لَا خَامِسَ لَهَا الْحِرْصُ وَالْحَسَدُ وَالْغَضَبُ وَالشَّهْوَةُ فَهَذِهِ مَنْفِيَّةٌ عَنْهُ. لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ حَرِيصاً عَلَى هَذِهِ الدُّنْيَا وَهِيَ تَحْتَ خَاتَمِهِ لِأَنَّهُ خَازِنُ الْمُسْلِمِينَ فَعَلَى مَا ذَا يَحْرِصُ وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ حَسُوداً لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِنَّمَا يَحْسُدُ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ وَلَيْسَ فَوْقَهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ يَحْسُدُ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَغْضَبَ لِشَيْءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ غَضَبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَدْ فَرَضَ عَلَيْهِ إِقَامَةَ الْحُدُودِ وَأَنْ لَا تَأْخُذَهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَلَا رَأْفَةٌ فِي دِينِهِ حَتَّى يُقِيمَ حُدُودَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَتَّبِعَ الشَّهَوَاتِ وَيُؤْثِرَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ حَبَّبَ إِلَيْهِ الْآخِرَةَ كَمَا حَبَّبَ إِلَيْنَا الدُّنْيَا فَهُوَ يَنْظُرُ إِلَى الْآخِرَةِ كَمَا نَنْظُرُ إِلَى الدُّنْيَا فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً تَرَكَ وَجْهاً حَسَناً لِوَجْهٍ قَبِيحٍ وَطَعَاماً طَيِّباً لِطَعَامٍ مُرٍّ وَثَوْباً لَيِّناً لِثَوْبٍ خَشِنٍ وَنِعْمَةً دَائِمَةً بَاقِيَةً لِدُنْيَا زَائِلَةٍ فَانِيَة. محمّد بن ابى عمير گويد: در مدّتى كه همدم هشام بن حكم بودم سخنى سودمندتر از اين سخن كه در باره عصمت امام گفت، نشنيدم، روزى از او پرسيدم: آيا امام معصوم است؟ گفت: بلى، گفتم: حقيقت چيست؟ با چه چيزى مىتوان عصمت را شناخت؟ پاسخ داد: سرمنشأ تمامى گناهان چهار چيز است و منشأ پنجمى ندارد: حرص، حسد، خشم و خواهشهاى نفسانى، و هيچ يك از اينها در امام وجود ندارد. شايسته نيست كه امام بر مال دنيا حريص باشد؛ زيرا منشأ حرص تهيدستى است؛ در حالى كه همه عالم در اختيار او است و او خزانهدار مسلمانان است؛ پس به چه دليل حرص بروزد؟ امام حسود نيست؛ چرا كه انسان به كسى حسادت مىكند كه مقامى بالاتر از او داشته باشد و مقامى بالاتر از امامت نيست؛ پس چگونه به كسانى كه پايينتر از او هستند، حسادت كند؟ سزاوار نيست كه امام براى امور دنيوى خشمگين شود؛ مگر اين كه خشمش براى خداوند باشد؛ چون خداوند او را موظف كرده است كه حدود او را اجرا نموده و نكوهش هيچ ملامتگرى او را از انجام وظيفهاش بازندارد، بر خلاف دستورهاى دينى با كسى مهربانى نكند تا حدود الهى را اجرا كند. شايسته نيست كه امام از هواى نفس خويش پيروى كند و دنيا را بر آخرت ترجيح دهد؛ زيرا خداوند دوستى آخرت را در دل او كاشته؛ همانطورى كه محبت دنيا را در دل ما نهاده است، او به آخرت همانگونه نگاه مىكند كه ما نسبت به دنيا داريم؛ پس آيا كسى را ديدهاى كه ديدن چهره زيبا را به خاطر چهره زشت رها كند؟ آيا ديدهاى كه كسى غذاى گوارا را به خاطر غذاى تلخ، لباس نرم و راحت را براى لباس خشن و نعمتهاى هميشگى و جاودان را به خاطر دنياى فانى و رو به زوال رها كند؟ الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الأمالي، ص732، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛ همو: معاني الأخبار، ص133، ناشر: جامعه مدرسين، قم، اول، 1403 ق؛ الخصال، ص215، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش علل الشرائع، ج1 ص205، تحقيق: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: المكتبة الحيدرية ـ النجف، 1385هـ ـ 1966م اما طبق روايت ديگرى كه بازهم شيخ صدوق در كتاب شريف معانى الأخبار نقل مىكند، ثابت مىشود كه هشام بن الحكم اگر چه به عصمت اعتقاد داشته؛ اما همه آنها را از امام خود ياد گرفته و آن حضرت نحوه استدلال، حدود و جوانب عصمت را به او ياد داده است: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْبَغْدَادِيُّ بِالرَّيِّ الْمَعْرُوفُ بِأَبِي الْحَسَنِ الْحَنُوطِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا حُسَيْنٌ الْأَشْقَرُ قَالَ قُلْتُ لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ مَا مَعْنَى قَوْلِكُمْ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً فَقَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ وَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى «وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيم<!--[if !supportFootnotes]-->[3]<!--[endif]-->». حسين أشقر گويد: از هشام بن حكم پرسيدم كه معناى اين گفته شما چيست كه: تنها «معصوم» مىتواند امام باشد؟ در جواب گفت: اين مطلب را از امام صادق عليه السلام پرسيدم، فرمود: او به يارى و توفيق خدا از انجام هر عملى كه خداوند منع كرده است خوددارى مىكند، و خداوند تبارك و تعالى فرموده: و هر كس به خدا تمسّك جويد، به راهى راست، هدايت شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، معاني الأخبار، ص132، ناشر: جامعه مدرسين، قم، اول، 1403 ق. اين روايت به صراحت ثابت مىكند كه هشام، اعتقاد به عصمت را از امام صادق عليه السلام آموخته است، نه اين كه او به امام پشنهاد داده باشد كه طرفدار اين عقيده باشد. به هر حال با تأكيد جناب آقاى مدرسى بر اثبات عصمت اهل بيت عليهم السلام از طريق آيه تطهير، نيازى به بحث بيشتر با ايشان در اين زمينه احساس نمىشود؛ اما براى اين كه ديگران و كسانى همچون كديور و... نيز با انديشه «عصمت» ائمه و دلائل آن آشنا شوند، ناچار هستيم كه به صورت فشرده در اين زمينه نيز بحث نماييم. تعريف عصمت از ديدگاه شيعه:پيش از ورود به بحث اثبات عصمت، لازم است كه با تعريف دقيق آن از ديدگاه شيعيان آشنا شويم. عصمت در لغت:اين واژه در لغت به معناى منع، نگهدارى و حفاظت به كار رفته است؛ جوهرى در صحاح اللغة مىنويسد: والعصمة: المنع. يقال: عصمه الطعام، أي منعه من الجوع... والعصمة: الحفظ. يقال: عصمته فانعصم. واعتصمت بالله، إذا امتنعت بلطفه من المعصية. عصمت به معناى منع است، «عصمه الطعام» يعنى غذا از گرسنگى او جلوگيرى كرد، و عصمت به معناى حفظ است، «اعتصمت بالله» يعنى زمانى كه كسى به لطف خداوند از گناه خوددارى كند. الجوهري، إسماعيل بن حماد (متوفاي303هـ)، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية، ج5 ص1986، تحقيق: أحمد عبد الغفور عطار، ناشر: دار العلم للملايين ـ بيروت، الطبعة الأولى. فيومى در مصباح المنير مىنويسد: عصمه الله من المكروه (يعصمه) من باب ضرب حفظه ووقاه و (اعتصمت) بالله امتنعت به. خداوند كسى را از بدى حفظ كرد، عصم يعصمه از باب ضرب يضرب، يعنى او را حفظ كرد و نگه داشت. الفيومي، أحمد بن محمد بن علي المقري (متوفاى770هـ)، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ج2، ص414، ناشر: المكتبة العلمية – بيروت و ابن منظور در لسان العرب مىنويسد: عصم: العصمة في كلام العرب: المنع. و عصمة الله عبده: أن يعصمه مما يوبقه. عصمه يعصمه عصما: منعه ووقاه. وفي التنزيل: «لا عاصم اليوم من أمر الله إلا من رحم» أي لا معصوم إلا المرحوم... و العصمة: الحفظ. يقال: عصمته فانعصم و اعتصمت با إذا امتنعت بلطفه من المعصية. و عصمه الطعام: منعه من الجوع. وهذا طعام يعصم أي يمنع من الجوع. عصمت در كلام عرب به معناى منع است، و عصمت خداوند بندهاش را به اين معنا است كه خداوند او را از چيزهاى كه او را نابود مىكند، حفظ كرد. در قرآن آمده است كه: «لا عاصم اليوم من أمر الله الا من رحم» يعنى «امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نيست مگر آن كس را كه او رحم كند!». و عصمت يعنى حفظ كردند. عصمت، يعنى زمانى كه كسى به لطف خداوند از گناه خوددارى كند. عصمه الطعام، يعنى غذا او را از گرسنگى حفظ كرد... الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج12، ص403ـ 404، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى. ساير لغت شناسان نيز همين سخنان را تكرار كردهاند كه به همين اندازه اكتفار مىشود. نتيجه اين كه: عصمت به سه معناى، حفظ، نگهدارى و منع به كار رفته است. عصمت در اصطلاحعصمت از ديدگاه دانشمندان شيعه به معناى مصونيت عدهاى خاص از بندگان خداوند از گناه، اشتباه، سهو و نسيان است، سرمنشأ اين مصونيت و عصمت نيز لطف و توفيفى است كه از جانب خداوند شامل حال آن افراد مىشود كه در نتيجه فرد معصوم در عين حال كه قدرت بر انجام گناه و خطا را دارد از ارتكاب آن خوددارى كند. مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در اين باره مىگويد: العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية وترك الطاعة مع قدرته عليهما. عصمت، لطفى از جانب خداوند است كه شامل حال مكلف مىشود و او را از وقوع در معصيت و ترك اطاعت باز مىدارد؛ با اين كه آن شخص قادر به انجام آن دو است. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، النكت الإعتقادية و رسائل اخري، ص37، تحقيق: رضا مختاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة: الثانية، 1414 هـ - 1993 م. توضيحات: چاپ كنگره هزارمين سالگرد رحلت شيخ مفيد. سيد مرتضى نيز در تعريف عصمت مىگويد: العصمة: ما يمنع عنده المكلف من فعل القبيح والاخلال بالواجب، ولولاه لم يمنع من ذلك ومع تمكينه في الحالين. عبارة أخرى العصمة: الأمر الذي يفعل الله تعالى بالعبد وعلم أنه لا يقدم مع ذلك الأمر على المعصية بشرط أن لا ينتهي فعل ذلك الأمر لأحد إلى الالجاء. عصمت، همان چيزى است كه با وجود آن، انجام كار زشت و عدم انجام واجبات براى مكلف ممتنع مىشود؛ به طورى كه اگر نبود، امكان انجام قبيح و ترك واجب ممكن بود؛ هر چند كه ذاتاً انجام هر دو طرف (انجام قبيح و ترك واجب) امكانپذير است. عصمت در حقيقت چيزى است كه خداوند در حق بندهاش انجام مىدهد و از اين جا دانسته مىشود كه با وجود عصمت، شخص معصوم معصيتى انجام نمىشد، با اين قيد كه وجود عصمت منتهى به سلب اختيار از مكلف و اجبار نمىشود. المرتضي علم الهدي، ابوالقاسم علي بن الحسين بن موسي بن محمد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السلام (متوفاى436هـ)، رسائل المرتضى، ج2 ص277، تحقيق: تقديم: السيد أحمد الحسيني / إعداد: السيد مهدي الرجائي، ناشر: دار القرآن الكريم – قم، 1405هـ. علامه حلى رضوان الله تعالى عليه در كتاب النافع يوم الحشر، عصمت را اين گونه تعريف مىكند: العصمة لطف خفي يفعل الله تعالى بالمكلف، بحيث لا يكون له داع إلى ترك الطاعة وارتكاب المعصية مع قدرته على ذلك، لأنه لولا ذلك لم يحصل الوثوق بقوله: فانتفت فائدة البعثة، وهو محال. عصمت، لطف پنهانى است كه خداوند در حق بندگان انجام مىدهد؛ به طورى كه پس از آن براى آن شخص انگيزهاى براى ترك اطاعت از خداوند و انجام گناه وجود ندارد؛ با اين كه بر انجام قدرت دارند؛ چرا كه اگر معصوم نباشد، به گفتههاى او اعتماد نمىشود و در نتيجه فايده بعثت از بين خواهد رفت و اين (براى خداوند) محال است. الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى 726هـ)، النافع يوم الحشر في شرح الباب الحادى عشر، ص89، شرح: الفقيه الفاضل المقداد السيوري (متوفاي826هـ)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1417هـ ـ 1996م. از مجموع اين تعريفات دو نكته به دست مىآيد: 1. عصمت، ملكهاى است نفسانى منشأ الهى دارد و لطفى از جانب خداوند و به هر كسى كه بخواهد اعطا خواهد كرد؛ 2. كسى كه معصوم است، مجبور به انجام ندادن گناه نيست؛ بلكه در عين حال، قدرت بر انجام گناه را دارد؛ اما به لطف و توفيق خداوند از انجام آن خوددارى مىكند. همانند ما كه از برخى گناهان؛ مثل برهنه رفتن به خيابان و... معصوم هستيم، با اين كه مىتوانيم و قدرت بر انجام را داريم. برخى از بزرگان و دانشمندان، مسائل ديگرى را نيز افزوده و آنها را نيز براى امام ضرورى دانستهاند. مرحوم مظفر در اين باره مىنويسد: والعصمة: هي التنزه عن الذنوب والمعاصي صغائرها وكبائرها، وعن الخطأ والنسيان، وإن لم يمتنع عقلا على النبي أن يصدر منه ذلك بل يجب أن يكون منزها حتى عما ينافي المروة، كالتبذل بين الناس من أكل في الطريق أو ضحك عال، وكل عمل يستهجن فعله عند العرف العام. عصمت به معناى پاك بودن از گناهان و معصيتها؛ چه صغيره و چه كبيره آن است، همچنين از خطا و فراموشى؛ اگر چه از نظر عقلى براى پيامبر محال نيست كه اين كارها از او سر بزند. بلكه واجب است كه از چيزهايى كه با مروّت منافات دارد نيز پاك باشد؛ همانند خوردن غذا در حال راه رفتن، خنديدن بلند و تمام چيزهايى كه از ديدگاه عرف عمومى زشت محسوب مىشود. المظفر، الشيخ محمد رضا (متوفاي1381هـ)، عقائد الإمامية، ص54، ناشر: انتشارات أنصاريان ـ قم. اين گفتار نيز درست به نظر مىرسد؛ چرا كه از ديد مردم برخى از كارها كه براى ديگران حلال و مباح به حساب مىآيد، اگر فرد شاخصى آنها را انجام دهد، زننده و زشت شمرده مىشود؛ از اين رو اگر پيامبر و يا امام و رهبر جامعه آن اعمال را انجام دهند، مردم ديد ديگرى نسبت به آنها پيدا كرده و قداست خود را در جامعه از دست خواهند داد. در نتيجه مردم به گفتار آنها اعتماد نكرده و از پيروى از فرامين آنها خوددارى خواهند كرد. دليل عصمت انبياء و امامان از كارهاى كه از ديد عرف زننده است، همان دلايلى است عصمت از گناه، خطا، نسيان و سهو را ثابت مىكند. عصمت ائمه عليهم السلام، ريشه قرآني دارد:عصمت ائمه عليهم السلام از ضروريات مذهب شيعه به حساب مىآيد و ريشه قرآنى و روائى دارد؛ بنابراين، نمىتواند چنين مطلبى به پشنهاد يك فرد عادى وارد افكار و عقائد شيعيان شده باشد. آيه تطهير، آيه اولى الأمر و... از آياتى است كه صراحتا عصمت ائمه عليهم السلام را ثابت مىكند و حتى بزرگان اهل سنت نيز بر اين مطلب تصريح كردهاند. ما به صورت فشرده چند آيه را مورد بحث و بررسى قرار خواهيم داد: عصمت، در آيه تطهير:آيه تطهير، از آياتى است كه صراحتا عصمت و پاكى ائمه عليهم السلام را از هر گونه پليدى و ناپاكى به اثبات مىرساند، خداوند در آيه 33 سوره احزاب مىفرمايد: ... إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً. خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد. براى اثبات عصمت ائمه عليهم السلام از اين آيه، توجه به چند نكته ضرورى است: حصر اراده با كلمه «انما»:اين آيه با كلمه «انما» كه از قوىترين ادات حصر به شمار مىرود، اذهاب رجس و پليدى را در اهل بيت عليهم السلام منحصر كرده است و از آن جائى كه الف و لام «الرجس» الف و لام جنس به حساب مىآيد، شامل هر نوع پليدى؛ چه ظاهرى و چه باطنى خواهد شد. به تعبير ديگر خداوند در اين آيه اراده كرده است كه هر نوع پليدى؛ چه باطنى و چه ظاهرى را تنها از اهل بيت عليهم السلام، بزدايد و تنها آنها را پاك و منزه سازد. اين معنا، عصمت اهل بيت عليهم السلام را به روشنى ثابت مىكند. اراده تكويني است، نه تشريعيبدون ترديد مراد از اراده در اين آيه اراده تكوينى است نه اراده تشريعى؛ زيرا خداوند آيه را با كلمه «انما» كه يكى از قوىترين ادات حصر است آغاز و «اذهاب رجس» را منحصر به پنج تن آل عبا كرده است. اگر مراد اراده تشريعى باشد، حصر آن به اهل بيت لغو خواهد بود؛ چرا كه اراده تشريعى شامل تمامى افراد بشر مىشود و اختصاص به اهل بيت ندارد؛ چنانچه خداوند كريم در آيه وضو مىفرمايد: مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. مائده / 6. خدا نمىخواهد بر شما تنگ بگيرد، ليكن مىخواهد شما را پاك، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد كه سپاس [او] بداريد. واضح است كه مراد از اراده در اين آيه، تشريعى و در باره همه مؤمنين است و اختصاص به افراد معين وخاصى ندارد؛ اما اراده در آيه تطهير به «اهل البيت» با كلمه «انما» حصر شده است؛ پس قطعاً اراده در آيه تطهير تكوينى است. وقتى اراده تكوينى شد، عصمت اهل البيت ثابت و بقيه افراد بشر؛ از جمله همسران رسول خدا، بنى هاشم و... از دايره آن خارج خواهند شد. نكته ديگر اين كه اگر اراده در اين آيه اراده تشريعى باشد، هيچ فضيلتى را براى اهل بيت ثابت نمىكند؛ چرا كه اراده تشريعى طهارت براى همه مؤمنان وجود دارد؛ در حالى كه در طول تاريخ بحث بر سر اين بوده است كه اين فضيلت اختصاصى اهل كساء است يا شامل زنان پيامبر هم مىشود. اين آيه شامل همسران پيامبر نميشود:مخالفان اهل بيت عليهم السلام همواره سعى كردهاند كه ديگران و از جمله ام المؤمنات را نيز مشمول اين فضيلت بزرگ نمايند؛ در حالى كه با تدبر در آيه بطلان گفتار آنها روشن مىشود. براى اثبات اين قضيه دلايل بسيارى وجود دارد كه ما به صورت مختصر به برخى از آنها اشاره مىكنيم: آيه تطهير به صورت مستقل نازل شده است:نكته مهمى كه مخالفان عصمت ائمه عليهم السلام به آن توجه ندارند، اين است كه جمله: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» به صورت مستقل نازل شده نه به همراه آيات قبل و بعد خودش. اين مطلب از حدود هفتاد روايتى كه در اين باب در منابع اهل سنت موجود است به راحتى قابل اثبات است؛ حتى در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد كه بگويد اين آيه با آياتى كه مخاطب آنان همسران رسول خدا است، يكجا نازل شده است و هيچ يک از مفسران هم اين ادعا را نكردهاست. حتى كسانى همچون عكرمه خارجى كه گفتهاند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا است و شامل اهل بيت عليهم السلام نمىشود، نگفتهاند كه اين آيه در ضمن آيات قبلى نازل شده است. مشخص كردن مصداق اهل بيت (ع) توسط پيامبر خدا (ص):روايات فراوانى در منابع اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله صراحتا مصداق «اهل بيت» در آيه تطهير را روشن كرده است. مسلم نيشابورى در صحيح خود مىنويسد: حدثنا أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ وَمُحَمَّدُ بن عبد اللَّهِ بن نُمَيْرٍ واللفظ لِأَبِي بَكْرٍ قالا حدثنا محمد بن بِشْرٍ عن زكريا عن مُصْعَبِ بن شَيْبَةَ عن صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ قالت قالت عَائِشَةُ خَرَجَ النبي صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ من شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بن عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جاء الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ معه ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جاء عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قال «إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روى دوش ايشان عبايى طرح دار از موى سياه بود. پس حسن بن على آمد پس او را در زير عبا گرفت. پس حسين آمد و او را نيز وارد کرد. پس على آمد او را نيز وارد کرد. سپس فرمود: خداوند مى خواهد از شما اهل بيت پليدى ها را دور کند و شما را پاک نمايد. النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1883، ح2424، كِتَاب الْفَضَائِلِ، بَاب فَضَائِلِ أَهْلِ بَيْتِ النبي(ص)، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. ترمذى در سنن خود نقل مىكند: حدثنا قُتَيْبَةُ حدثنا محمد بن سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيِّ عن يحيى بن عُبَيْدٍ عن عَطَاءِ بن أبي رَبَاحٍ عن عُمَرَ بن أبي سَلَمَةَ رَبِيبِ النبي صلى الله عليه وسلم قال لَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآيَةُ على النبي صلى الله عليه وسلم «إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» في بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَعَا فَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَجَلَّلَهُمْ بِكِسَاءٍ وَعَلِيٌّ خَلْفَ ظَهْرِهِ فجللهم بِكِسَاءٍ ثُمَّ قال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا قالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ يا نَبِيَّ اللَّهِ قال أَنْتِ على مَكَانِكِ وَأَنْتِ على خَيْرٍ. از عمر بن أبى سلمه پسر همسر رسول خدا نقل شده است كه وقتى آيه «انما يريد الله...» بر پيامبر نازل شد، من در خانه ام سلمه بودم، رسول خدا فاطمه، حسن و حسين را خواست، على (ع) نيز پشت سر آن حضرت بود، كساء را بر سر همه آنها پوشاند و سپس فرمود: خدايا اينها اهل بيت من هستند، پس پليدى را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه بگردان. ام سلمه گفت: اى پيامبر خدا من هم جزء آنها (اهل بيت) هستم؟ آن حضرت فرمود: سرجاى خودت بمان، تو بر خوبى هستى. الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص351، ح3205، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. البانى وهابى همين روايت را در كتاب صحيح و ضعيف سنن ترمذى، ذيل حديث شماره 3205 و در كتاب صحيح الترمذى، ذيل حديث 2562 تصحيح كرده است. ترمذى در روايت ديگر از ام سلمه نقل مىكند: حدثنا مَحْمُودُ بن غَيْلَانَ حدثنا أبو أَحْمَدَ الزُّبَيْرِيُّ حدثنا سُفْيَانُ عن زُبَيْدٍ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ عن أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم جَلَّلَ على الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ كِسَاءً ثُمَّ قال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخَاصَّتِي أَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا فقالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ يا رَسُولَ اللَّهِ قال إِنَّكِ إلى خَيْرٍ قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ وهو أَحْسَنُ شَيْءٍ رُوِيَ في هذا وفي الْبَاب عن عُمَرَ بن أبي سَلَمَةَ وَأَنَسِ بن مَالِكٍ وَأَبِي الْحَمْرَاءِ وَمَعْقِلِ بن يَسَارٍ وَعَائِشَةَ. ام سلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: رسول خدا بر روى حسن، حسين، على وفاطمه عبايى کشيد.پس فرمود که حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديکان من هستند. از ايشان پليدى را ببر و ايشان را پاک گردان. ام سلمه مى گويد: از رسول خدا پرسيدم که آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمودند تو بر خوبى هستى (از اهل بيت نيستى اما از نيکاني). ترمذى گفته است که اين حديث خوبى است و بهترين روايت در اين زمينه است... الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص699، ح3871، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. احمد بن حنبل، ابويعلى و طبرانى از ام سلمه نقل كردهاند كه من مىخواستم وارد كساء شوم؛ ولى رسول خدا صلى الله عليه وآله مانع شد و گوشه كساء را از دست من كشيد: قالت أُمُّ سَلَمَةَ فَرَفَعْتُ الكِسَاءَ لأَدْخُلَ مَعَهُمْ فَجَذَبَهُ من يدي وقال انك على خَيْرٍ الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص323، ح26789، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج12، ص344، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م؛ الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج3، ص53، ح2664، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م. حتى روايتى در صحيح مسلم وجود دارد كه زيد بن ارقم صراحتا مىگويد زنان پيامبر جزء «اهل البيت» نيستند: حدثنا محمد بن بَكَّارِ بن الرَّيَّانِ حدثنا حَسَّانُ يعنى بن إبراهيم عن سَعِيدٍ وهو بن مَسْرُوقٍ عن يَزِيدَ بن حَيَّانَ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ قال دَخَلْنَا عليه فَقُلْنَا له لقد رَأَيْتَ خَيْرًا لقد صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الحديث بِنَحْوِ حديث أبي حَيَّانَ غير أَنَّهُ قال ألا وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ عز وجل هو حَبْلُ اللَّهِ من اتَّبَعَهُ كان على الْهُدَى وَمَنْ تَرَكَهُ كان على ضَلَالَةٍ وَفِيهِ فَقُلْنَا من أَهْلُ بَيْتِهِ نِسَاؤُهُ قال لَا وأيم اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مع الرَّجُلِ الْعَصْرَ من الدَّهْرِ ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إلى أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ. از زيد بن ارقم سؤال كرديم، اهل بيت رسول خدا کيانند؟ همسران او؟ پاسخ داد: نه قسم به خدا که زن چند وقتى با شوهرش خواهد بود سپس وى را طلاق داده وبه نزد خانواده اش وبستگانش باز مىگردد. النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1874، ح2408، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن أبي طالب، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مىكنيم و دوستان را به كتابهاى مفصل و اختصاصى در اين زمينه ارجاع مىدهيم. «اهل البيت» يا «اهل البيوت»علاوه بر اين نکات، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك همسر و يك خانه نداشتند؛ بلكه همسران متعدد داشتند كه هر كدام از آنها داراى خانه مستقلى بوده است؛ بنابراين اگر مراد از «اهل البيت» در اين آيه زنان پيامبر بود، بايد به جاى اهل البيت «اهل البيوت» مىآمد. چنانچه در اول آيه آمده است: وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ. و همانطور كه در آيه بعد آمده است: وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلىَ فىِ بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِْكْمَةِ. و در آيه 53 سوره احزاب مىفرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ. اى كسانى كه ايمان آوردهايد، داخل خانههاى پيامبر مشويد. بنابراين مراد از آيه هرگز نمىتواند زنان پيامبر باشد. هيچ يك از زنان پيامبر ادعا نكردهاستجالب اين است كه هيچ يك از زنان رسول خدا ادعا نكردهاست كه اين آيه اختصاص به آنها دارد و يا اين كه آنها مشمول اين آيه مىشوند. بيشترين روايات در اين باب از قول ام المؤمنين عايشه و ام المؤمنين ام سلمه وارد شده است كه هر دوى آنها با اصرار فراوان اين آيه را مختص به اهل كساء مىدانستهاند. استدلال به آيه تطهير، براي اثبات عصمت، از زبان رسول خدا (ص)در منابع شيعه و سنى رواياتى يافت مىشود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز با استناد به آيه تطهير، عصمت اهل بيت عليهم السلام را استنباط كرده است. خزار قمى در كتاب كفاية الأثر مىنويسد: حدثنا علي بن الحسين بن محمد، قال: حدثنا هارون ابن موسى التلعكبري، قال حدثنا عيسى بن موسى الهاشمي بسر من رأى، قال حدثني أبي، عن أبيه، عن آبائه، عن الحسين بن علي، عن أبيه علي عليهم السلام قَالَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَقَدْ نَزَلَتْ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةُ «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله: يَا عَلِيُّ هَذِهِ الْآيَةُ نَزَلَتْ فِيكَ وَفِي سِبْطَيَّ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَكَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ؟ قَالَ: أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَّ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَبَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ وَبَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَكَذَا وَجَدْتُ أَسَامِيَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَأَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ. الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر، ص156، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ. در منابع اهل سنت نيز رواياتى يافت مىشود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به آيه تطهير استناد و به عصمت اهل بيت عليهم السلام تصريح كرده است. بيهقى در دلائل النبوة، فسوى در المعرفة والتاريخ، شجرى جرجانى در كتاب الأمالى و ديگر بزرگان اهل سنت روايت مفصلى از ابن عباس از رسول خدا نقل كردهاند كه آن حضرت براى اثبات عصمت اهل بيت عليهم السلام به آيه تطهير استناد كرده و سپس به صراحت مىفرمايد كه من و اهل بيتم از هر گونه گناهى معصوم هستيم: از آن جائى كه روايت مفصل است، ما تنها بخش مورد نظر را نقل مىكنيم. آن حضرت فرمود: ... ثم جعل القبائل بيوتاً فجعلني في خيرها بيتاً وذلك قوله عز وجل «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً» فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب. البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج1، ص171، طبق برنامه الجامع الكبير؛ الفسوي، أبو يوسف يعقوب بن سفيان (متوفاى277هـ)، المعرفة والتاريخ، ج1، ص105، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1999م. الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاى499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج1، ص198، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛ السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص606، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛ الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص280، ناشر: دار الفكر – بيروت. الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج22، ص14، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. تحريف روايت در چاپهاى فعلي: با اين كه سيوطى در الدر المنثور، شوكانى در فتح القدير و آلوسى در روح المعانى مصادر روايت را اين گونه نقل كردهاند: «وأخرج الحكيم الترمذى والطبرانى وابن مردويه وأبو نعيم والبيهقى معا فى الدلائل عن ابن عباس رضى الله عنهما» اما با مراجعه به اين چاپهاى فعلى كتاب نوادر الأصول ترمذى و معجم كبير طبرانى مىبينيم كه تمام روايت نقل شده؛ اما جمله «فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب» را كه عصمت اهل بيت عليهم السلام ثابت مىكند، حذف كردهاند. الترمذي، محمد بن علي بن الحسن ابوعبد الله الحكيم (متوفاى360هـ)، نوادر الأصول في أحاديث الرسول صلي الله عليه وسلم، ج1، ص331، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1992م. الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج3، ص56 و ج12، ص103، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م؛ و حتى خود سيوطى همين روايت را در الخصائص الكبير و الحاوى للفتاوى، بدون اين جمله نكرده است. السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج1، ص65، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م. همو: الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاع نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: اهل بیت {ع} تاريخ : چهار شنبه 18 تير 1393 | 2:54 | نویسنده : ع. مقدم |
آخرین مطالب جستجو ذکر ایام هفته ربات مترجم آرشیو مطالب امکانات وب
<-PollItems->
|
درباره وب
نويسندگان
موضوعات وب
رتبه الکسا
پیوند های ویژه
برچسبها وب
موعود"یهود" (4)
هیئت شیخ (1)
شب قدر (1)
احیاء (1)
مراسم (1)
آبادان (1)
بیت الاحزان (1)
مراسم (1)
هیئت (1)
عکس دسته جمعی (1)
فاجعه منا (1)